تبليغاتX
...::::::فقط خودم و خودت::::::...
من قول خودم را به تو و تو قول خودت را به من داده بودي
بدون هيچ دلواپسي ...
و لي سرنوشت مهر برگشتي به نامه سر به مهر سرنوشتمان زد و تقدير
عشقمان
 را به گروگان گرفت
 
*************************************
الان فهميدم چرا زنجير عشق تو محكمترين زنجير دنياست..
اي كاش تمام كودكيهايم بازي ديگري را بجاي عمو زنجير باف بازي انتخاب ميكردم ..
آن عموي خيالي آن روزها امروز خودش را جوري نشانم داد كه فكرش را هم نميكردم..
با خود گفتم اي كاش نه من ميگفتم و نه او ميبافت زنجير بلند و رها نشدني عشق تو را...
ديدم هيچ وقت با صداي هيچ پرندهاي حتي هيچ چيز برايم نمي آورد...
نگو رفته بود ترا بياورد..
يادم باشد هر كودكي را در حال بچگي كردنش ديدم بگويم به همه بگويد ترا بخدا هيچ كس عمو زنجير باف بازي نكنديا لااقل كسي عمو نشود...
و اگر شد در جواب زنجير مرا بافتي هيچ كسي (حتي دشمنش)
 بله نگويد...
چون مثل من ميشود...
صاحب بلندترين زنجير دنيا........
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 19:52  توسط دیوونه تو  | 
 
بعضی ها وقتی دلشون ميشکنه به فکر دلشونن نه بعضیها

بعضيهام وقتی دلشون ميشکنه به فکر بعضی هان نه دلشون
 
*********************************
گاهی وقت ها
دل تنگی هم چنان ادامه پيدا می کند
تا آن دورها
تا آخر آسمان ، جايی نزديکی های زمين
کافيست سيگاری آتش بزنی
ليوان سفالی داغ را در دست بگيری و
پاهايت را آن سوی پنجره تاب دهی
فارغ از نگاه مردک همسايه .
و آرام آرام
پوست صورتت را رها کنی به دست سرمای ابدی .
دل تنگيت انگار
هزار ساله ست
رويت را بيهوده برمگردان
نه دستانی از پشت سر ، روی چشمانت حلقه خواهد زد
نه هُرم داغ نَفَسی روی پوست گردنت خواهد نشست
و نه بوی آشنايی به وسوسه ، از پنجره جدايت خواهد کرد .
بيهودگی
تا آن سوی ديوار بلند همسايه موج می زند
و اميد
تنها هم عمر يک سيگار است .
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 19:39  توسط دیوونه تو  | 

نگاه لحظه لحظهُ زندگی ست بر چشمان غبارآلوده و غم گرفته پرستو ....
نگاه من ......
نگاه سکوت قلم است .......
سکوتی که در آن هزاران حرف حک شده است.......
و می دانم که تو حرف حرف اين سکوت را خوانده ای و به خاطرش گريسته ای
....

اشکهایت گواه این میهمانیند...کاش من هم قطره ای از اشکت بودم....

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 19:26  توسط دیوونه تو  | 

نمي دانم نمازم را كدامين قبله بگذارم...

و دست پرنيازم را به دستان كه بسپارم..

گمانم كنج تنهايي همه تقدير من بوده..

خدايا ...يك تشكر هم به درگاهت بدهكارم...

به مثل آسمان پاكي خداي مهرباني ها...

مرا درياب خوبه من, كه از تو سرشارم...

مرا نگذار بيهوده اسير آرزو مانم...

اگر دنياي رويايم سراسر زيرو رو گردد..

.فقط يك حرف ميماند ,

 عزيزم

دوستت دارم...

(-_-)

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 18:59  توسط دیوونه تو  |