|
رفته حلقه نگاهت توی انگشت خیالم
حالا من موندم اسیر غصه ی عشق محالم
تو ببین چه جور قلبم شده تسلیم نگاهت
غزلای دل سوختم شده خاکستر راهت
واسه تو صد دفعه مردن تو راه عشق کمترینه
می میرم روزی هزار بار تا بگم عاشقی اینه
من به عشق دیدن تو می اندیشم به راه فردا
اگر بر نگردی قلبم می شکنه جون می ده تنها
سوغات ترانه ی من عشق آهنگ چشاته
تو مجنون ترانه هامو نا جیشون فقط صداته
عشق پاکم می شه اعدام پای دار سرنوشتم
می خوره یک خط قرمز روی مشق سرگذشتم
+ نوشته شده در شنبه 24 دی1384ساعت 17:24  توسط دیوونه تو
|
آنكه در تنها ترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت
+ نوشته شده در دوشنبه 19 دی1384ساعت 20:34  توسط دیوونه تو
|
شمع مي سوزد و آهسته پايان مي پذيرد و هم چنان كه مي سوزد بهار جواني دلم به خزان پيري و نيستي مي گرايد
دوست دارم اندازه ي ستاره هاي آسمان كه هر گوشه اي از صحراي بي كران غروب آسمان هستي پناه نموده ام
تنها يادگاري كه مي توانم براي خودم و براي تو نگهدارم
يك صليب عشق است
+ نوشته شده در یکشنبه 4 دی1384ساعت 11:19  توسط دیوونه تو
|
منو کشتی تو با اون خنجر دوریت چرا از این دل دیونه یه کمی خون نمیاد دل تو از بس که سفید و لطیفه مثل برف از خجالت تو برفی تو زمستون نمیاد تو دل من فقط یه بار مهمونی بود تو اومدی درهارو بستم از اون وقت دیگه مهمون نمیاد عمریه اسیرتم اسیر اون چشمهای ناز یه ملاقاتی یه بار به زندون نمیاد زندگی بازی شطرنجه من منتظرم طرف مقابل ولی به میدون نمیاد گاهی وقتها اینقدر آب و هوا ابری میشه که قد اشکهای من از رود کارون نمیاد اون که برای دیدنش ستاره میشماری اهل نازه پس با یه خواهش آسون نمیاد
+ نوشته شده در دوشنبه 21 آذر1384ساعت 20:26  توسط دیوونه تو
|
محاكمه عشق...
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 14:36  توسط دیوونه تو
|
برای هزارمين بار پرسيد: منم برای هزارمين بار به دروغ گفتم: تا مبادا دلش بشکنه............
+ نوشته شده در جمعه 4 آذر1384ساعت 2:9  توسط دیوونه تو
|
می خواهم قبول کنم که بود و نبود من يکی است اما نيست اگر من نباشم دنيا کسی را کم دارد کسی را می خواهد که قبول کند بود و نبودش يکی است...
+ نوشته شده در پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 15:28  توسط دیوونه تو
|
بودن افسانه ايست همچون نبودن و نبودن بودنيست بي رنج و بودن نبودنيست پر رنج.
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر1384ساعت 14:41  توسط دیوونه تو
|
بهت نمي گم دوست دارم..قسم مي خورم دوست دارم……
+ نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1384ساعت 14:2  توسط دیوونه تو
|
یکی از خدا پرسید:۱۰۰۰۰۰۰ سال برای تو چقدره؟ خدا گفت:به اندازه یک دقیقه دوباره پرسید:۱۰۰۰۰۰۰دلار برای تو چقدره؟ خدا گفت:به اندازه ۱ سنت به خدا گفت:پس ۱ سنت به من بده خدا هم گفت :پس ۱ دقیقه صبر کن!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان1384ساعت 17:18  توسط دیوونه تو
|
|
|